دایانا عشق مامان و بابا
یازدهمین روز تولد دایانا
دایانای زیبای ما دیشب رو خوب نخوابید فکر کنم دلپیچه داشت اخه بخودش میپیچید من و بابایی تا ساعت 4صبح پیشش نشستیم و ارومش کردیم.تا بالاخره خوابید البته با قطره ای که دکتر واسش تجویز کرده بود.مامانی کلافه شده بود چون دایانایی خیلی گریه میکرد.مامان جونا هم که شب دهم مارو با دایانا تنها گذاشتن و رفتن البته بعد از مهمونی که بابا واسه گل دخترش ترتیب داده بود.خلاصه شب بدی بود.انشالا شبی رو اروم بخوابه عروسک ما چون بابایی صبح میخواد بره سرکار.مامانی هم هنوز جای بخیه های سزارینش درد داره.به امید خواب راحت برای دایانا♥♡♥♡♥ ;-)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دایانا عشق مامان و بابا
